تبليغاتX
داستانهای تقریبا کوتاه - انسان شاد
"نان‌سنس"هاي ادبي هنري (برای دیدن وبلاگ فیلتر نشده به این آدرس بروید: shorter-story.blogfa.com)

اين وبلاگ فيلتر است. اينجا را كليك كنيد.

***

رقصان ميآيد و مينشيند سر ميز صبحانه. ميپرسم «با اين همه بدبختي و فلاكت چطور ميتواني اين چنين شاد باشي؟» دهانش را نگاه ميكنم كه رقصوار ميجنبد و تركيب صورتش را كه با ريتم تندي درهم ميريزد. در اين تركيب درهمخورده باز ميشود شادي و خوشي ديد، چشماني درخشان ديد، و اميد. «انسانهاي ذاتا شاد در هر فلاكتي شادند و رقصان.» «مطمئنم

***

از دم سوراخ نگاه ميكنم و ميبينمش كه شاد است و رقصان. و من چه سخت به حال اين انسان ذاتا شاد غبطه ميخورم كه حتي درون كون خر هم شاد است و رقصان.

 

 

نوشته شده توسط الیف. علی یف در ساعت 21:25 | لینک  |