چهارشنبه هشتم خرداد 1387
اين وبلاگ فيلتر است. اينجا را كليك كنيد.
***
كنارم روي نيمكت مينشيند و دستش را ميگذارد روي آلتم. بعد رو به من ميكند و ميگويد:
- آلتت كه همچنان كوچك است.
دستش را برميدارد و بويش ميكند. و بعد با همان دست سيليام ميزند و برميخيزد و ميرود. من مبهوت حركات ديوانهوار اين مرد غريبه ميمانم.
***
بعد از چند ساعت سرميرسد و تكانم ميدهد:
- چرا چنين بهت زدهاي؟
- مردي به خاطر آلت كوچكم كتكم زد.
- آه، من هم چند ساعت پيش مردي ديدم كه كنار دختري نشست، دستش را روي آلتش گذاشت و گفت «راه آلتت كه همچنان بسته است.» و بعد دستش را بلند کرد و بوييدش و بعد با همان دست سيلياش زد. حركات مرد مبهوتم كرد. براي چند ساعت ايستادم و دختر مبهوت از حركات مرد را نگاه كردم. براي همين است كه اينچنين دير بر سر قرار آمدم.
چند دقيقهاي نگاهش ميكنم و بعد هر دو مبهوت حركات ديوانهوار اين مرد غريبه ميشويم.
نوشته شده توسط الیف. علی یف در ساعت 20:28 | لینک
|
