تبليغاتX
داستانهای تقریبا کوتاه - تفان
"نان‌سنس"هاي ادبي هنري (برای دیدن وبلاگ فیلتر نشده به این آدرس بروید: shorter-story.blogfa.com)

اين وبلاگ فيلتر است. اينجا را كليك كنيد.

***

تكليف اين هفته درس فسيلشناسي اين بود كه فسيلي پيدا كنيم و به كلاس ببريم. مجبور شدم موزائيكهاي تنها پيادهروي موزائيكيشده شهر را براي يافتن شيئي فسيلشده يك يك بكنم و بعد سر جايش بگذارم. نهايتا در ميانههاي آن پيادهرو فسيلي منحصر به فرد يافتم؛ يك تف فسيل شده. معلمان ذوق كرد. برايمان گفت كه اين پيادهرو شصت و سه سال پيش موزائيك كاري شده است و اين فسيل بايد متعلق به كارگري باشد كه مشغول كار روي پيادهرو بوده است. بعد، از كاركردهاي مختلف تف گفت. گفت كه تف كردن ميتواند به معناي توهين باشد، و يا در بعضي از قبيلههاي ساكن سرزمينهاي دور به معناي سلام. و نگفت كه تف كاكرد ديگري دارد، و آن استمناست. و من فكر كردم كه استمنا، با تف يك دختر چه لذتبخش ميتواند باشد.

***

سه ماه ديگر من مرده خواهم بود. اين را دكتر گفت. خيلي دير به وجود سرطانم پي برديم. براي همين ديگر وقتي براي زندگي نيست. سه ماه ديگر مرده خواهم بود و ديگر هيچگاه از زندگي زيبايم لذتمند نخواهم بود. فكر ميكنم كه آيا ميشود در اين سه ماه از زندگي لذت ببرم يا نه؟ و درحاليكه به اين سوال فكر ميكنم پايم به چاله كوچكي گير ميكنم و زمين ميخورم.

***

مردم همه بيپولند. براي همين است كه همه روي آن مردهي درازكشيده بر پيادهرو به جاي پول، تف انداختهاند تا خدا مرگ را از آنان دور كند. به حال مرد تفآلوده تاسف ميخورم كه چه راحت پايش به جاي خالي يك كاشي گير كرد و سرش به زمين خورد و مرد. چند قدم كه دورتر ميشوم تصور روزي را ميكنم كه سنگهاي عالم تمام شده است و مجبوريم دختران زناكار را تفسار كنيم. و بعد فكر ميكنم كه اين هم راهي است براي اجراي اوامر الهي. و اوامر الهي در هر حال بايد اجرا شوند.

 

 

نوشته شده توسط الیف. علی یف در ساعت 20:9 | لینک  |