چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
اين وبلاگ فيلتر است. اينجا را كليك كنيد.
***
تنها يك نفر كتابي را كه نوشته بودم خريد و آن هم خودم بودم. گذاشتمش روي تاقچه و براي چند روز، بدون اينكه بخوابم يا از گرسنگي بيهوش شوم، نگاهش كردم. و بعد از چند روز كه چشمانم از گرسنگي سياهي رفت و سرم گيج خورد، بلند شدم و به نشان اعتراض تنها جلد فرخته شده كتابم را برداشتم و تمام صفحاتش را كندم، جويدم و قورت دادم. صفحات بيمزه كتاب بعد از آن گرسنگي طولاني چقدر لذيذ بودند.
***
شاشي سياهرنگ كه بوي جوهر ميداد و ريدماني همچون كنده درخت نتيجه آن اعتراض بود. تصميم گرفتهام تا ديگر كتابهايم را روي پوست حيوانات بنويسم تا اگر روزي كسي خوردش، هم اعتراضي باشد بر گياهخواري و هم به چنين نتايج عذابآوري منتهي نشود. شايد هم به نشان اعتراض هيچ كتابي ننوشتم تا مردمانمان از گرسنگي بميرند.
نوشته شده توسط الیف. علی یف در ساعت 20:54 | لینک
|
