تبليغاتX
داستانهای تقریبا کوتاه - ستارگان و خایگان
"نان‌سنس"هاي ادبي هنري (برای دیدن وبلاگ فیلتر نشده به این آدرس بروید: shorter-story.blogfa.com)

اين وبلاگ فيلتر است. اينجا را كليك كنيد.

***

چيست دليل اين رابطه ميان آن ستاره درخشان و خايههايم؟ هرگاه ستاره بخت و اقبالم در آسمان شب با شدت ميتابد و خيره ميكند تمام چشمان را، خايههايم دردهاي وحشتناكي ميكند. و من از درد مينالم و سگها كه نالههاي واقعي را ميشناسند دورم جمع ميشوند و با چهرههايي حاكي از دلداري و همدردي تماشايم ميكنند. حالا كه ستارهام كم ميدرخشد و بيدردم، به ديواري تكيه دادهام و با انگشتم دماغم را ميكاوم. هر از چند گاهي هم سگاني را كه كنارم دراز كشيدهاند و در حال آسودنند خطاب ميكنم و ميگويم «ستارگان را دوست دارم. از سقف و ديوار متنفرم.»

***

ببين به چه روزي افتاده است. بيچاره! از دور دستي تكان ميدهد و من هم لبخندي از ترس و نگراني ميزنم. نميخواهم نزديك شود؛ دوست ندارم مردم مرا با يك ديوانه ببينند. آن زمانها هم ديوانگي مخصوص خود را داشت؛ شبيه شاعرها بود. چند سال پيش فرياد زد «ستارگان را دوست دارم» و همين باعث شد كه چند ماهي مهمان سازمان اطلاعات بشود. آخر دقيقا نميدانستند منظورش از «ستارگان» دختراني هستند كه بدون اجازه علماي شرع با او ميخوابند يا ستارگان پرچم كشورهاي دوست و دشمن منظور فرياد شاعرانهاش است. آزادش كه كردند جنون شاعرانهاش تبديل به ديوانگي محض شد. ميگويند در اطلاعات خايههايش را من باب شكنجه ميكشيدند و ميفشردند. از آن به بعد از خانه پدرياش فرار كرد و به مجنون كارتون خوابي تبديل شد كه سگها دورش جمع ميشوند و شبها فريادش را تمام شهر ميشنود. دوست دوران كودكيام، تبديل به ديوانهاي شده است كه در پاركها از دور برايم دست تكان ميدهد و به خاطر لبخند نگرانم از نزديك شدن ميپرهيزد.

***

ستاره بار ديگر ميدرخشد. خايههايم را ميگيرم و مينالم؛ به ستارگان و خايگان فحش ميدهم و در برابر چشم سگهاي بيچاره دردي جانكاه تحمل ميكنم. و جان آغشته به دردم روزي را آرزو ميكند كه اين ستاره درخشان بخت و اقبالم براي ابد خاموش شود.

 

 

نوشته شده توسط الیف. علی یف در ساعت 18:52 | لینک  |